پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - كاش من هم كلمه بودم
كاش من هم كلمه بودم
محمد على (ناصر) اميرگل
اگر خواهان خانههاى آرام و خاموش هستيد، لطفاً به آرامگاه مراجعه فرماييد!
شب و روز، برادر و خواهرى هستند كه هيچ وقت همديگر را نديدهاند.
بگذار، اين بار باران بيايد، مىدانم چگونه بايد خيس شوم!
براى اين كه اشك آسمان را در نياوريد، لطفاً از چيدن ستارهها خوددارى فرماييد!
كلمات كاروان حروفاند.
نخ و سوزن با همه اختلافى كه در نرمى و تيزى دارند، همدل و همدستاند.
ماهىها آب درمانى مىكنند.
هر كه در زندگى تجديد بياورد، ازدواج مجدّد مىكند.
مگر مىشود خانه هال داشته باشد، ولى آدم حال نداشته باشد؟!
چُرت شب، در سحرگاهان است كه مىشكند.
باغ بى لاله مثل دل بى ناله است.
عملكرد هر روز فرزندان، جلسه امتحان اولياست.
هم دست درازى و هم زبان درازى آدمى را كوتوله مىكند.
در كربلا هم قحطى آب بود، و هم قحطى آبرو!
مؤمنان با كسى دعوا ندارند، اگر هم داشته باشند آخرين دعواشان، حمد و سپاس خداست.
حشر هر كس، مطابق نشر اوست.
پيغمبر به اين خاطر عِنْد الله بود كه عبد الله بود.
چون ابد را در پيش داريم، بايد ادب را هم در پيش داشته باشيم.
مرداب تركيب بى مسمايى است كه نام آب را خراب كرده است.
خوابِ مرگِ همه مردم، بالاخره يك روز تعبير مىشود.
آسمانى بايد بود نه آسمان جُل.
چه بسا انسانى كه عينك نمىزند، اما همه چيز را از پشت عينك نگاه مىكند.
روزنامه فروش، معمولا روزنامه خوان نمىشود.
هر كه قدر خود را بداند، مقدارش بالا مىرود.
تنها نامهاى كه هيچ وقت به مقصود نمىرسد خود نامهرسان است.
قبر هر كس، مقبره بدىها و خوبىهاى اوست.
سراب هم، بالاخره آب دارد.
منبرى بايد نو برى بگويد.
دفتر غيبت را كه با نام شيطان باز شده، به نام خدا ببنديم.
زندگى بى مرگ، مثل بغض كردن بدون گريستن است.
متخصصان قلب، در يك تظاهرات آرام عليه بيدل شركت كردند.
شيطان، اولين رهبر بزرگ اركسترِ تمرّد است.
ديوانگىهاى يك شاعر را كه در كتابى جمع آورند، ديوان نام نهند.
شمع، گريانترين روشنايىست.
كلام حافظ، كلام معصوم نيست، معصومانه است.
هيچ پليسى، براى سرعت عشق، سوت نمىزند.
شايد زرافهها هم آرزو داشتند به جاى گردن دراز بودن، گردن كلفت بودند!
از تنها كسى كه دعوت نكرده بودم، مرگ بود كه آن هم با پاى خودش به پيش من آمد.
باز هم ساعتم به قرارش رسيد، ولى من نرسيدم.
غدير رود امامت است كه به درياى رسالت متصل است.
صندلىها، از همه مؤدبتر مىنشينند.
هر سرگرمى به پاى دل گرمى نمىرسد!
بيشتر از همه، براى كفشهايم خم شدهام.
گناهان صغيره، اتوبان گناهان كبيره است.
مقصد را چه بسا نابينا پيدا كند، ولى بينا پيدا نكند.
فكر نمىكردم، خورشيد هم اين قدر، تشنه باشد.
مرگ هم نوعى زندگى كردن است، امّا در آرامش.
كاش من هم كلمه بودم، تا هميشه، نزد خدا مىماندم.
هر كه حال دارد، آينده هم دارد.
رَحِم دنيا كمى از رِحِم مادر بزرگتر است و گرنه، رسم هر دو جا، خونخوارىست.
آرزوها، نردبان آسمانى انسانها هستند.
همه با آب خودشان را شستشو مىدهند، من با گريه.
نيازى به حضور و غياب نيست، خدا هم اول است و هم آخر.